محمدصادق دهلوي

مقدمه 105

كلمات الصادقين ( فارسي )

حوادث به اين ديار آمد و چندى بهرجا گذرانده چون بدهلى رسيد توطن اختيار نمود و عمرى طويل يافت و در آخر عمر از حليهء بينائى عاطل شده 1 و بكرم الهى بىواسطهء علاج بصارت وى عود نمود . و او را در حل مشكلات حقايق تصانيف است و بر لمعات * حواشى غامض نوشته و قصيدهء قطبيهء غوث الثقلين را توجيهات پسنديده كرده اظهار اخلاص و اعتقاد خود به آن جناب نموده . يكى از تاليفات وى مفتاح الاسرار نام دارد كه بر نهج رسائل عزيز نسفى واقع شده . شيخ جمالى كه مردى فاضل و كامل و شاعر و دانا بوده در سلك مريدان وى منتظم است ، از وى منقول * است كه گفت چون از راه خشكى به زيارت حرمين شريفين و بيت المقدس مشرف شده به راه دريا 2 بملازمت پير خود رسيدم ، اكثر در خدمت مىبودم [ 168 ] و آب وضو تيار 3 مىداشتم و انواع 4 غرايب و عجايب مشاهده مىكردم . روزى درويشى با مكتوبات * عين القضاة همدانى آمد . از دست وى كتاب گرفته مطالعه 5 كرده ستايش عين القضاة 6 نمودند و فرمودند كه تصرفات وى بنوعى بوده كه روزى در بيست‌جا در يك‌وقت مهمان بود و از حجرهء خود بيرون نرفت 7 چون ابتداى 8 سلوك من بود نوعى از انكار از 9 شنيدن اين سخن در دلم خطور كرد . از خطرهء من مطلع شده تيزتيز در من نگاه كردند . دانستم كه بر خاطر من اطلاع يافتند . روزى در حجره بودند آواز دستك شنيدم . دانستم كه مرا مىطلبند 10 . درون حجره رفتم هر چهار گوشه ايشان را نشسته ديدم و حيران شدم 11 . بعد از زمانى همان صورت واحد بر جاى خود بود . فرمودند شيخ جمالى درويشان را تمثل صورت مىباشد و ازين قسم شعبدها دارند 12 منكر نبايد شد . وفات وى در هفدهم جماد الثانى 13 در سال نهصد و هفت 14 بوقوع آمد . جنوب رويهء حوض شمسى هم در جايى كه در حالهء 15 حيات باشارهء خواجه قطب الدّين در قيد محاوطه آورده شيخ جمالى آنجا مسجدى بنا كرده بود ، مدفون شد . گويند * چون مرض موت بر وى طارى 16 گشت استغراق [ 169 ] غلبه كرد و ترك تكلم نمود و هرگاه به خود آمدى شروع در تلاوت قرآن مجيد مىكرد و در معانى آن فرومىرفت . وقت نماز بانگ نماز شنيد و